تبلیغات
 ابزار پرده خوش آمدگویی
به شهرآیت الله خمینی خوش آمدید
خمین وکمره - 24)) میهن پرستی از دیدگاه ادبیات

خمین وکمره

نگاهی عمیق وماندگار ونگرشی کارساز به کمره ی قدیم تا خمین امروزی (( تقدیم به آقای دکتر مرتضی فرهادی،نگارنده ی منبع تاریخ کمره))

آدرس کانال های تلگرامی خمین و روستاهای تابع
 کانال های خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
کانال تلگرام روستای استهلک خمین
کانال تلگرام قریه استهلک خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
درباره سایت
(((((((((((پویا مدیر سایت))))))))))

فرمان دادم بدنم را مومیایی نکنند، درتابوبت، طلا زیور آلات وامثال آن نپوشانند، فقط هرچه زودتر جسدم را در خاک پاک ایران دفن کنند، چه افتخاری بالاتر از اینکه بدنم درخاک پاکی همچون ایران دفن شود و ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد(((کورش کبیر)))
زنده باد ایران، زنده باد ایرانی، زنده باد وطن ، زنده باد بچه های خمین








نویسندگان
جستجو در سایت
اینجا
نویسنده :admin
تاریخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 02:01 ب.ظ
مقدمه :
همانطور که میدانیم  طبع و سرشت آدمیزاد براین است که نه تنها خود را در مقابل اهل و عیال و خانواده مسئول دانسته بلکه خود را در مقابل سرزمین و وطنش نیز مسئول میداند. این موضوع  را تاریخ بارها و بارها به اثبات رسانده و امروزه بر همگان محرز شده است که در طول ادوار گذشته و حال انسانهای بیشماری بوده وهستند که برای پاسبانی و حفاظت از سرزمینشان حاضر شده اند خون خود را اهدا کنند....
و اما الحال :
با توجه به اینکه موضوع پست بعدی وب خمین (( جدال و درگیری اعراب با اهالی کمره بر سر تقسیم آب و اراضی )) میباشد، بنابراین ترجیح داده شد ((برای تفهیم بیشتر و بهتر مطلب و همچنین برای آماده شدن ذهن مخاطب )) ابتدا نگاهی شود به میهن پرستی از دیدگاه ادبیات ایران زمین .
و اما موضوع این پست :
حمله ی چنگیز مغول به ایران زمین و به آتش کشیدن و ویران کردن شهرها و آبادی های ایران بقدری وحشتناک بوده است که مورخی به نام ((ابن اثیر)) در این خصوص مینویسد: (( از بدو آفرینش آدمیزاد تا کنون همانندش نیامده !!!))
مورخین درباره ی دلیل و چگونگی حمله ی چنگیزخان مغول به ایران نظرات متفاوتی دارند و برخی از آنان بر این عقیده هستند که چنگیز مغول ((ملقب به تموچین)) قصد داشت یک رابطه ی تجاری و سیاسی با ایران برقرار کند بنابراین اقدام به فرستادن سفیر و عده ای بازرگان به ایران نمود ، اما سلطان محمدخوارزمشاه با دلایل احمقانه و بدون توجه به آینده نگری و عواقب موضوع ،بازرگانان مغول را غارت کرده و دستور داد همه ی آنها را گردن بزنند وهمین موضوع باعث برآن شد که چنگیز به ایران حمله کند...
اما برخی دیگر از مورخین هم بر این عقیده هستن که امپراتوری عظیم مغول روز به روز گسترده تر میشد و بعد از پیروزی هایی که چنگیز در چین شمالی و ترکستان شمالی بدست آورد ،حمله به ایران دیگر غیر قابل اجتناب شده بود.(( به زبان ساده تر یعنی  اول یا آخر چنگیز به ایران حمله میکرد!))  اما سلطان محمدخوارزمشاه با بی تدبیری و قتل بازرگانان مغول بهانه ی حمله به ایران را با دست خودش فراهم کرد...


در جریان حمله ی چنگیز به ایران محمدخوارزمشاه با توجه به حماقتی که انجام داده و از طرفی هم توان ایستادگی در مقابل امپراتوری مغول را ندارد،بنابراین به جزیره ی آبسکون (واقع در دریای مازندران) میگریزد و آنجا هم میمیرد . پسر شجاع او به اسم جلالدین تا حدتوان در مقابل حمله ی چنگیز ایستادگی کرده و حتی برای حفظ وطنش حاظر میشود اهل بیت ، زنان و فرزندانش را به دست خود در آب دریا بیندازد....!!!
شاعر باهنر و توانای ایران زمین دکتر مهدی حمیدی (1293 _1365شمسی) دلاوریها و شجاعت جلالدین را در ادبیات پارسی به سبکی بسیار زیبا (در قالب شعر چهار پاره ) به توصیف کشیده است که در اینجا  قسمتهایی از آنرا را میخوانیم :


 
به مغرب سینه مالان قرص خورشید***نهان میگشت پشت کوهساران
    فرو میریخت گردی آتشین رنگ***به روی دشنه ها ودشنه داران



زسم اسب میچرخید برخاک***به سان گوی خون آلود سرها
زبرق تیغ می افتاد در دشت***پیاپی دستها دور از سپرها


نهان میگشت روی روشن روز***به زیر دامن شب در سیاهی
در آن تاریک شب میگشت پنهان***فروغ از کشور خوارزمشاهی



اگر یک لحضه امشب دیر جنبد***سپیده دم جهان در خون نشیند
به آتش های ترک وخون تازیک***ز رود سند تا جیحون نشیند


به خون آب شفق در دامن شام***به خون آلوده ایران کهن دید
در آن دریای خون در قرص خورشید***غروب آفتاب خویشتن دید

چه اندیشید آن دم کس ندانست***که مژگانش زخون دیده تر شد
چوآتش در سپاه دشمن افتاد***زآتش هم کمی سوزنده تر شد


در آن باران تیر وبرق پولاد***میان شام رستاخیز میگشت
در آن دریای خون در دشت تاریک***به دنبال سر چنگیز میگشت



بدان شمشیر تیز آفیت سوز***در آن انبوه کار مرگ میکرد
ولی چندان که برگ از شاخ میریخت***دو چندان میشکفت وبرگ میکرد



میان موج می رقصید در آب***به رقص مرگ،اخترهای انبوه
به رود سند می غلتید بر هم***ز امواج گران کوه  از پی کوه



خروشان ،ژرف،بی پهنا ،کف آلود***دل شب می درید وپیش میرفت
از این سد روان در دیده ی شاه***زهر موجی هزاران نیش میرفت


ز رخسارش فرو میریخت اشکی***بنای زندگی بر آب میدید
درآن سیماب گون امواج لرزان***خیال تازه ای در خواب میدید:


بله سر دار شجاع خوارزمشاه برای حفظ آبرو  و دفاع از سرزمینش ، تصمیم گرفت زنان و کودکانش را در آب دریا بیندازد!!!
شاعر این موضوع را چنین به وصف کشیده است :

اگر امشب زنان وکودکان را***ز بیم نام بد در آب ریزم
چو فردا جنگ بر کامم نگردد***توانم کز ره دریا گریزم



به یاری خواهم از آن سوی دریا***سوارای زره دارو کمان گیر
دمار از جان این غولان کشم سخت***بسوزم خانمان هاشان به شمشیر


شبی آمد که میباید فدا کرد***به راه مملکت فرزند و زن را
به پیش دشمنان ایستادوجنگید***رهاند از بند اهریمن وطن را



و اما موقعی که سردار خوارزم کودکان و فرزندانش را به دریا انداخت،دکتر مهدی حمیدی این لحضه را در شعر چنین توصیف نموده :



پس آنگه کودکان را یک به یک خواست***نگاهی خشم آگین در هوا کرد
به آب دیده اول دادشان غسل ***سپس در دامن دریا رها کرد!!!


بگیر ای موج سنگین کف آلود***زهم واکن دهان خشم،واکن!
بخور ای اژدهای زندگی خوار***دوا کن درد بی درمان،دوا کن!


زنان چون کودکان در آب دیدند***چو موی خویشتن در تاب رفتند
وزان درد گران،بی گفته ی شاه***چو ماهی در دهان آب رفتند


شبی را تا شبی با لشکری خرد***زتن ها سر، زسرها خود افکند
چو لشکر گرد برگردش گرفتند***چو کشتی،بادپا در رود افکند!


چنگیز مغول از شجاعت و وطن پرستی سردار خوارزم به شگفت و حیرت آمده و خطاب به همراهان و فرزندانش میگوید:
اگر قرار است آدم فرزندی داشته باشد، باید همچین فرزند شجاع و میهن پرستی داشته باشد !
شاعر این سخن چنگیز را اینطور به وصف کشیده :
چو بگذشت ،از پس آن جنگ دشوار***از آن دریای بی پایاب آسان
به فرزندان و یاران گفت چنگیز***که گر فرزند باید، باید این سان !


دکتر حمیدی در پایان شعر ((معنا و مفهوم و پیام اصلی ))که میخواهد به مخاطب برساند را در قالب شعر
به صورت مختصر اما بسیار ماهرانه وپر مایه چنین بیان میدارد:



بلی،آنان که از این پیش بودند***چنین بستند راه ترک وتازی
از آن ،این داستان گفتم که امروز***بدانی قدر وبر،هیچش نبازی



به پاس هر وجب خاکی از این ملک***چه بسیار است،آن سرها که رفته!
زمستی بر سر هر قطعه زین خاک***خدا داند چه افسرها که رفته!

معنای چهار بیت آخری که پیام اصلی شاعر به مخاطب میباشد:
بله ، انسانهای شجاع و دلاوری هم در دوره های قبل بوده اند، که با همچین دلاوریها و فداکاریهایی توانستن راه دشمنان را ببندند.
از آن جهت این داستان را گفتم که امروز قدر میهن و سرزمینت را بدانی و همیشه پاسبان آن باشی و آنرا خوار نشماری
بخاطر نگهداری از هر وجب از این سرزمینها ،برابرشان خون های زیادی ریخته شده و انسانهای بیشماری کشته شده اند
به خاطر میهن پرستی و عشق به سرزمین خدا میداند که چه جدال ها یی بپا شده و چه حکومت هایی برپا شده یا نابود شده اند.











اوقات شرعی

لینکدونی
میزان بازدید از سایت
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :