تبلیغات
 ابزار پرده خوش آمدگویی
به شهرآیت الله خمینی خوش آمدید
خمین وکمره - 18))حکایتی عجیب از گذشتگان درباره ی سرچشمه ی روستای نازی

خمین وکمره

نگاهی عمیق وماندگار ونگرشی کارساز به کمره ی قدیم تا خمین امروزی (( تقدیم به آقای دکتر مرتضی فرهادی،نگارنده ی منبع تاریخ کمره))

آدرس کانال های تلگرامی خمین و روستاهای تابع
 کانال های خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
کانال تلگرام روستای استهلک خمین
کانال تلگرام قریه استهلک خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
درباره سایت
(((((((((((پویا مدیر سایت))))))))))

فرمان دادم بدنم را مومیایی نکنند، درتابوبت، طلا زیور آلات وامثال آن نپوشانند، فقط هرچه زودتر جسدم را در خاک پاک ایران دفن کنند، چه افتخاری بالاتر از اینکه بدنم درخاک پاکی همچون ایران دفن شود و ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد(((کورش کبیر)))
زنده باد ایران، زنده باد ایرانی، زنده باد وطن ، زنده باد بچه های خمین








نویسندگان
جستجو در سایت
اینجا
نویسنده :admin
تاریخ: جمعه 5 آذر 1395 10:28 ق.ظ
مقدمه:
روستای نازی:نازی نامی بسیار کم یاب در بین آبادی های ایران زمین باستان میباشد و در ایران به ندرت و بسیار کم (قریه یا مزرعه ای)یافت میشود که نام آن نازی باشد،روستای نازی از لحاظ تقسیم بندی جزء در دهستان رستاق و از لحاظ موقعیت جغرافیایی در 7 کیلومتری شمال خمین و در 3 کیلومتری خاور  راه شوسه ی خمین به اراک در جلگه ای تقریبا معتدل واقع گشته است که دارای سرچشمه ی آبی بی نظیر میباشد که در گذشته  یکی از گردشگاه ها  و مناطق بی نظیر در کمره محسوب میشود.....
روستای یوجان: که معروف به ((قلعه یوجان)) میباشد نام این روستا نیز از نامهای بسیار کم یاب  در ایران باستان میباشد و احتمال میرود این نام ریشه در اوستا داشته باشد....از لحاظ  تقسیم بندی روستای یوجان در دهستان گله زن قدیم واقع گشته و از لحاظ موقعیت جغرافیایی در دوازده کیلومتری خاور خمین((شمال خمین))و در 6 کیلومتری راه شوسه ی قدیمی خمین به دلیجان در جلگه ای تقریبا معتدل واقع گشته است.

روستای استهلک:،همانگونه که قبلا در دفتر ثبت اطلاعات روستایی به موقعیت جغرافیایی آن اشاره شد، قریه ای هست کوهستانی که از ضلع شمالی وجنوبی در انحصار دو رشته کوه (( شیروانی و الوند)) قرار گرفته است...از لحاظ تقسیم بندی نیز این قریه جزء دهستان دالایی قدیم و فاصله ی زمینی آن تا مرکز شهر خمین حدودا 40 کیلومتر میباشد.

نکته :
در اینجا لازم به توضیح است روستای نازی و قریه ی یوجان هر دو دارای سرچشمه های آب بی نظیری هستند که منشا و مظهر آنها حدودا یکصد متر با هم فاصله دارند،این سرچشمه ها شاید امروزه بدلیل خشک سالی کم آب شده باشند اما در گذشته سرعت آب آنها بقدری بوده که در طول تمام فصل سال قادر بوده اند سنگ آسیاب آبی را به آسانی به گردش داورند.
در بین اهالی روستای استهلک حکایتی عجیب اما واقعی وجود دارد که از زمانهای گذشته تا بحال نسل به نسل حفظ شده و حال  موضوع اینکه در گذشته های بسیار دور چوپانی در کوهستانهای اطراف استهلک مشغول چراندن گله ی گوسفندانش بوده که  بطور اتفاقی چوپان متوجه میشود سر و صورت یکی از بز ها کاملا از آب خیس شده است بطوری که آب از صورت بز بر زمین میچکد !!! چوپان با دیدن این صحنه بسیار متعجب میشود چون در آن قسمت  کوه اصلا آبی وجود ند اشته است !!!! بنابراین چوپان گله ی گوسفندها را در همان قسمت کوه نگاه میدارد و شروع به تجسس و بررسی مینماید تا دریابد این بز از کجا آب پیدا کرده است....خلاصه بعد از بررسی و دقت های زیادی که چوپان در آن قسمت از کوهستان انجام میدهد ،متوجه میشود شکافی در بین سنگ های کوه وجود دارد ، چوپان از لابلای سنگ ها وارد آن قسمت میشود و میبیند که آنجا سرچشمه ی آب بسیار زیادی هست !!! چوپان از آن شکاف بیرون میاید وکاسه ی چوبی ای که در توبره اش داشته را بر میدارد و مجددا دال آن حفره میشود تا مقداری آب تهیه کند اما کاسه از دست چوپان داخل آب می افتد و جریان آب کاسه را در خود فرو میکشد....چوپان وقتی به داخل روستا برمیگردد کمی خسیسی بخرج میدهد و برای اینکه فقط خودش به آن آب دسترسی داشته باشد و دیگر چوپانان محل آن آب را نیابند بنابراین ماجرا را مخفی نگاه داشته و در این مورد با هیچکه سخن نمیکند.....
خلاصه اینکه مدتی از آن قضیه میگذرد تا اینکه روزی از روزها ((سرنوشت و دست تقدیر))آن چوپان برای تهیه ی مقداری آرد روانه یآسیاب روستای نازی میکند، وقتی چوپان وارد آسیاب میشود آسیابان را میبیند که در یک کاسه ی چوبی مشغول غذا خوردن است ، چوپان با دقت بیشتری نگاه میکند و متوجه میشود این کاسه همان کاسه ی چوبی است که در شکاف کوه از دستش در آب افتاد!!!  چوپان با دیدن این وضع بسیار متعجب و حیرت زده میشود بطوری که از حیرت و تعجب نمیتواند کمی تعقل و تفکر کند ،آسیابان دلیل این همه حیرت وتعجب را از چوپان میپرسد،چوپان از شدت هیجان وتعجب بدون هیچگونه تفکر و آینده نگری به هیجان آمده زبانش در دهانش میجنبد و ماجرا را برای آسیابان تعریف میکند!!!((( ....این کاسه ی چوبی که تو در آن غذا میخوری متعلق به من است ، روزی در کوهستان استهلک مشغول چرای گوسفندان بودم اتفاقی حفره ی آبی پیدا کردم اما وقتی خواستم کاسه ام را پرآب کنم فشار و سرعت آب بقدری زیاد بود که کاسه را از دستم ربود!!!))) با شنیدن  سخن چوپان ، آسیابان که فردی دنیا دیده و زیرک بوده  متوجه ی اصل موضوع میشود((( بله آسیابان میفهمد مکان اصلی ای که آب  روستای نازی از آن منشا میگیرد،در کوهستان استهلک قرار دارد))) آسیابان با متوجه شدن این موضوع چوپان را به رسم مهمانی بسیار تحویل گرفته و مورد پذیرایی قرار میدهد، چوپان ساده که نمیدانسته چه اشتباهی کرده این راز را آشکار کرده و سرگرم پذیرایی میشود...موقعی که چوپان سرگرم پذیرایی بوده آسیابان چند تن از اهالی کاربلد روستای نازی را به مشورت فرا میخواند و برای آنها تمام گفته های چوپان را تعریف میکند...
خلاصه آسیابان بهمراه چند تن از مالکان و زمین داران بزرگ منطقه  از نادانی چوپان استفاده ی تمام را میبرند و  مقدار زیادی آرد و گندم بهمراه چندین سکه به رسم مهمانداری به چوپان میدهند و همچنین قول میدهند که هر ساله آذوقه ی چوپان از آسیاب روستای نازی تامیین شود مشروط بر اینکه چوپان  حفره ای که محل و منشا اصلی آب است را به آنها نشان دهد....
چوپان نادان که بدون هیچگونه تفکر و اندیشه ای راز را آشکار کرده و نمیدانسته چه سرنوشتی در انتظار اوست قبول کرده و  به همراه آسیابان و چند تن دیگر روانه ی کوهستانهای استهلک میشود ، وقتی آسیابان و افرادش به کوهستان میرسند و مکان اصلی آب را میابند(((از ترس آنکه مبادا روزی چوپان محلمنشا آب را به اهالی روستای استهلک نشان دهد))) بنابراین آسایابان و همراهانش ابتدا چوپان را بقتل میرسانند و بعد با همکاری همدیگر توسط سنگ و دیگر موانع درب آن حفره را میپوشانند بطوریکه منشا سرچشمه ی آب بکلی نامعلوم میشود....
بعدها به مرور این موضوع و راز چوپان  کم کم فاش میشود و زبان به زبان میچرخد تا اینکه به گوش خوانین روستای استهلک میرسد... خوانین و مالکان روستای استهلک در دوره های متعدد تلاش ها و دقت بسیار فراوانی در کوهستان استهلک انجام میدهند تا بتوانند آن حفره و منشا آب را دوباره بیابند، بطوریکه ما از یکی از اهالی کهنسال روستای استهلک شنیدیم تا این اواخر هم خوانین و مالکان روستای استهلک در تجسس بودند و وجب به وجب کوهستان را مورد بررسی قرار میدادند در لابه لای سنگها و کمره های کوهستان صورت خود را بر روی سنگهای کوه قرار میدادند و در سکوت گوش میدادن تا ببینند صدای جریان آب بگوششان میرسد!!!....خلاصه مالکان و زمین داران بزرگ استهلک بعد از مرگ چوپان دقت و بررسی های فراوانی کردند برای اینکه منشا اصلی چشمه  را بیابند وآب را  روانه ی زمینهای کشاورزی استهلک بکنند اما انگار گویی بعد از مرگ چوپان هرگز در کوهستان نه حفره ای وجود داشته نه منشا آبی !!!!!!!!!!
بله اینجاست که بزرگی میفرمایند: ((سخن در سینه بهتر باشد از گنج)) یعنی تا وقتی که یک موضوع را آشکار نکرده ای ارزش دارد وقتی دیگران متوجه شوند دیگر...!!!
در جای دیگر شاعر میفرمایند:((تا مرد سن نگفته باشد=عیب و هنرش نهفته باشد))
یا بقول معروف :((هر سن جایی و هر نکته مکانی دارد))
اگر آن شعبان در آن زمان موضوع جریان آب را با اهالی روستای ودش در میان میگذاشت __ اگر بجای هیجان و حیرت زدگی کمی تفکر و درایت بخرج میداد و به این سادگی راز  را برای آسیابان آشکار نمیکرد.....!!!!!!
موضوع: تاریخی،
کلمات کلیدی : روستای استهلک ، روستای یوجان ، آسیاب آبی ، چوپانی ،

اوقات شرعی

لینکدونی
میزان بازدید از سایت
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :