تبلیغات
 ابزار پرده خوش آمدگویی
به شهرآیت الله خمینی خوش آمدید
خمین وکمره - 14)) برگی از خاطرات سفر اوژن فلاندن((دانشمند وجهانگرد اروپایی)) در ناحیه ی کمره

خمین وکمره

نگاهی عمیق وماندگار ونگرشی کارساز به کمره ی قدیم تا خمین امروزی (( تقدیم به آقای دکتر مرتضی فرهادی،نگارنده ی منبع تاریخ کمره))

آدرس کانال های تلگرامی خمین و روستاهای تابع
 کانال های خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
کانال تلگرام روستای استهلک خمین
کانال تلگرام قریه استهلک خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
درباره سایت
(((((((((((پویا مدیر سایت))))))))))

فرمان دادم بدنم را مومیایی نکنند، درتابوبت، طلا زیور آلات وامثال آن نپوشانند، فقط هرچه زودتر جسدم را در خاک پاک ایران دفن کنند، چه افتخاری بالاتر از اینکه بدنم درخاک پاکی همچون ایران دفن شود و ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد(((کورش کبیر)))
زنده باد ایران، زنده باد ایرانی، زنده باد وطن ، زنده باد بچه های خمین








نویسندگان
جستجو در سایت
اینجا
نویسنده :admin
تاریخ: پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 09:45 ب.ظ
اوژن فلاندن دانشمند وجهانگرد بزرگ فرانسوی در دوره ی حکومت محمد شاه قاجار یعنی در سال1219تا 1221شمسی یعنی در حدود 174 سال پیش بهمراه ‏ هموطن هنرمند خود به اسم ((پاسکال گست))به ایران آمده است و از آثار تخت جمشید شیراز وهمچنین  نقش رستم و برخی دیگر جاهای تاریخی ایران دیدن نموده و در این رابطه دفترخاطراتی برای ما به یادگار گذاشته است. در اینجا ما با هم دفتر خاطرات این دانشمند اروپایی را باز کرده و قسمتهایی که مربوط به ((سرزمین کمره خمین و قریه های خمین)) میباشد را مطالعه میکنیم"

اوژن فلاندن جهانگرد بزرگ اروپایی در مشرح سفرش از اصفهان به همدان در رابطه با ((ناحیه ی کمره))نوشته است "
روز چهارم به ناحیه‏ای به مراتب بهتر و خوبتر رسیدیم پس از عبور از دو دهستان‏ ((جوجیه و تکیه به کوخه ))رسیدیم.این دهستان بر اراضی زیاد مسلط است دورش باغاتی‏ زیاد و با جریانهای دائمی آب احاطه کرده و به یک ساعت زاه از شهر کوچک گلپایگان‏ و بپای کوهی بلند ((کوه الوند گلپایگان که بین خمین وگلپایگان است))که در پشت آن کوههای پر برف لرستان است قرار گرفته کدخدای‏ کوخه ما را به خانه ی سایه‏ دار برد

این ناحیه از بهترین محلات است و آب فراوان دارد و چمن‏زارهایش بحدّ وفور و چهارپایان به ویژه مادیان و کره اسب در آن بچرا مشغولن.این محل حاصلخیز و پرجمعیت‏ است.از برابر چهارده دهستان گذشتیم دردسر داشت که اسم جملگی را یادداشت نمایم...تا این محل از غلامان امتنان و اطمینان داشتیم امّا در کوخه‏ ((گوگه))دانستیم میتوانند با همین عنوان غلامی شاه و مهماندار خطراتی برای ما درست کنند که هیچ‏ حدس و فکرش را نمیتوان کرد.این خطر سازی هادر((کومی))ظاهر شدند.((منظور جهانگرد اروپایی از کومی خمین است))سواران شاه با مردم دهات خوب رفتار نمیکردند و اغلب کار به بی ادبی  و فحاشی می‏رسید.در اثر داشتن فرمان‏ میخواستند به جبر و زور اهالی را وادار به پذیرائی فرنگیان وخارجیان که مهمان شاه هستن بنمایند.از این رو با رؤسای بیچاره با ((زور و تکبر و نوعی غرور))رفتار میکردند.

موقعی که به ((کومی))رسیدیم رسول بیک از مردی خواهش کرد راه کاروانسرا را به او نشان دهد تا اینکه در این محل کمی استراحت و آرامش داشته باشیم به خاطر اینکه به خودش دردسر ندهد یا در نتیجه حرف زدن رسول بیک با تحقیر باو،میانشان مشاجر و درگیری پدیدار شد و کلمات زشت و

فحش ردوبدل گردید.غلام که نمی‏توانست ببیند در مقابلش کسی ایستادگی می‏نماید ریش دهاتی بیچاره را گرفته با حالی که اسبش را بتاخت می‏برد با خود همراه برد.در اثر این واقعه فریادهای مرد بلند شد و اهالی را بکمک خود طلبید.

در یک آن واحد همگی اهل ده جمع شدند.غلام دوم که چنین دید بکمک همکارش‏ رفت.در اول بیانات با فحش و ناسزاآغازشدند و کم کم ضربات شلاق هم بمیان امد دور دو غلام ما را جمعیت حلقه گرفت و زدوخورد شدیدی شروع شد ...  غلام جوان تفنگش را بدست گرفته می‏خواست به بدبختی نشانه رود که خود را به درون معرکه انداخته عده‏ ای را با حرف تسکین داده و دیگران را با خوشروئی و مسالمت بدور بردم.به سواران هم دستور دادم‏ دست بردارند و تفنگ ها را از دستشان گرفتم بزودی درگیری خاموش شد...

وقتی ساکنین محل دیدند من از غلامها طرفداری نمیکنم ساکت شدند بعلاوه ترسیدند مبادا سروصدائی بلند شود و بگویند سر از فرمان شاه پیچیده و به عواقب وخیمی گرفتار شوند.

....خلاصه اینکه شب فرا رسید و آسمان همچون چادری سیاه بر روی زمین گستره شد ما در این شب در روستای ارمنی نشین لیلان که از قریه های کمره است  خوابیدیم...روز ششم وضعیت زمین‏ تغییر یافت.به دهستانی رسیدیم که تنها چند زن و پیرمرد داشت.بما اظهار داشتند کلیه‏ شوهران و برادرانشان را شاه بخدمت سربازی برده است.

در راه چندین خرابه ی باستان وقبرستان دیدیم که سنگ های زیبا و متحجر با عبارات کوفی خیلی نفیس  میداشت.اقوال متعدد درباب پیدایش این محل گفته میشود از جمله‏ یادبود دهستانی بزرگ که خرم شاه تاسیس کرده است.اکنون نامش بقریه‏ ای کوچک که به‏ نزدیکی همین خرابه‏ هاست و قریه ی خرم آباد نامیده میشود باقیمانده است.((منظور نویسنده  خرابه های باستان وقبرستانهای روستاهایی همچون استهلک ،رباط سفی و رباط علیادبوده است، ضمنا قریه ی خرم آباد که از آن نام برده شده است در همسایگی روستای رباط علیا قرار گرفته است .جهت دریافت اطلاعات تاریخی بیشتر در اینباره رجوع کنید به سمت راست صفحه ،دفتر ثبت اطلاعات روستایی و بر روی گزینه ی روستای رباط معدن تاریخ وتمدن خمین کلیک نمایید))

شب در باغی باسم عمارت چادر زدیم...از عمارت به خادمگاه که از آن مستقیما جاده ای از تبریز به اصفهان میرود و از ساوه میگذردرسیدیم...((عمارت و قدمگاه از روستاهای حاصلخیز و سرسبز استان مرکزی میباشند که مطعلق به اراک و در حوالی شازند واقع شده اند.))

اوژن فلاندن در بازگشت از کرمانشاه از طریق کنگاور و نهاوند و بروجرد باز از همان راه‏ عمارت به گلپایگان و خوانسار و از آنجا به اصفهان باز میگردد اما اینبار دیگر در دفتر خاطراتش هیچ نامی از ((کومی = خمین امروزی))نبرده است!!!

پس از  گذشت ده ساعت به دشت مزار خاتون وارد شده نزدیک ده ای به این اسم چادر زدیم. فردا پس از اینکه تنگه‏ هایی چند را گذشتیم به بالای دشت وسیع قدمگاه که پیش از ورود به همدان از آن گذشتیم رسیدیم از دفعه بپای کوههائی که به سمت جنوب است آمده‏ایم. از دهکده‏ های بسیاری گذشته در عمارت که دو ماه پیشتر بدان توقف کردیم استراحت‏ کردیم.

...در عمارت رفتیم موسیوگست مریض شد...روز بیست و هفتم مسافت خیلی کمی‏ را پیموده روز بیست و هشتم حالش کمی بهبودی یافت ولیکن برای اینکه بدتر نشود بیش از دو ساعت به پیش نرفته در دهکده ی ارمنی نشین لیلان که در سفر پیش شب را در آن بسر بردیم‏ متوقف شدیم.هنوز پیاده نشده عده‏ای را از دور دیدیم پیش میآیند.در جلوی آنها یک نفر اروپائی بنظر می‏رسید.با چادری سبزرنگ سرش را پوشانیده تا از آفتاب در امان باشد...این‏ شخص((موسیو لوبارون  ))بود که در موقع عزیمت ما با سرهنگ دوهامل در اصفهان‏ ماند.

...موسیو لوبارون بود هم مانند ما در للیان بماند...چند بلدرچین کشته گوشت آنها را لای پلو قرار دادیم...فردا صبح دست همدیگر را فشرده خداحافظی کردیم.موسیو لوبارون بسمت همدان و ما بطرف اصفهان رفتیم ...موسیوگست حالش بد و تبش شدید گشت.راهی را که باید پیمود، بدبختانه طویل و پرمشقت است.از کوهی بلند گذشتیم که بسربالائیش حال مریض‏ سخت‏تر شد سپس بپای کوهی در((کوغه))رسیدیم و کمی ایستادیم.

امّا در این موقع تنها پای کوه را میدیدیم هیچ چیز دیگری نشان نمیداد به نظر من‏ بسیار قشنگ آمد سنگهای عظیم بر روی گودالهای تاریک آویزان و تخته‏ های مرمر سیاه با خطوط زرد و نقشه‏ های مختلف روشن و تاریک در هر قدم و بهر پیچ جاده نمایان میشدند. پنج ساعت پرمشقت از جاده این کوه گذشتیم.سپس از روی پلی که بر روی رودخانه عظیم‏ است و این رود بسمت شمال میرود عبور کردیم.از طرف دیگر رود شهر کوچک گلپایگان است شب را در آنجا ماندیم.....((((سفرنامه ی اوژن فلاندن به ایران،ترجمه ی حسین نور صادقی،تهران سال 1356، انتشارات اشراقی ،چاپ سوم ص174))))

موضوع: تاریخی،
کلمات کلیدی : گلپایگان ، رباط علیا ، روستای لیلان ، اصفهان ،

اوقات شرعی

لینکدونی
میزان بازدید از سایت
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :