تبلیغات
 ابزار پرده خوش آمدگویی
به شهرآیت الله خمینی خوش آمدید
خمین وکمره - 12)) برگی از خاطرات سفر ناصرالدین شاه قاجار در کمره(خمین)

خمین وکمره

نگاهی عمیق وماندگار ونگرشی کارساز به کمره ی قدیم تا خمین امروزی (( تقدیم به آقای دکتر مرتضی فرهادی،نگارنده ی منبع تاریخ کمره))

آدرس کانال های تلگرامی خمین و روستاهای تابع
 کانال های خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
کانال تلگرام روستای استهلک خمین
کانال تلگرام قریه استهلک خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
درباره سایت
(((((((((((پویا مدیر سایت))))))))))

فرمان دادم بدنم را مومیایی نکنند، درتابوبت، طلا زیور آلات وامثال آن نپوشانند، فقط هرچه زودتر جسدم را در خاک پاک ایران دفن کنند، چه افتخاری بالاتر از اینکه بدنم درخاک پاکی همچون ایران دفن شود و ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد(((کورش کبیر)))
زنده باد ایران، زنده باد ایرانی، زنده باد وطن ، زنده باد بچه های خمین








نویسندگان
جستجو در سایت
اینجا
نویسنده :admin
تاریخ: شنبه 19 دی 1394 01:11 ب.ظ
بنام خدا
در طی گذر پست های قبلی توضیحاتی به اختصار در خصوص سفر وسفرنامه نویسی وجهانگردانی که در گذشته از برخی نقاط و قریه های خمین گذشته اند آمد،در این پست میخواهیم باهم قسمتی از دفترخاطرات ناصرالدین شاه قاجار را باز کنیم وببینیم وقتی که در طی مسیر سفرش وارد ناحیه ی کمره شده است،چه خاطراتی را از نواحی خمین در دفتر خاطراتش ثبت نموده وبرای ما به یادگار گذاشته است.
در اینجا لازم به توضیح است که ناصرالدین شاه در سال 1309 هجری قمری سفری به عراق عجم وبلاد مرکزی داشته است . در طی سفرش شروع می کند به نوشتن خاطرات و وقایعی که در حین سفر  برایش پیش می آید...خلاصه خاطراتی را که در حین سفر می نویسد در سال 1311 قمری به پایان میرساند و این دفتر خاطرات در چاپخانه ی دولتی آن زمان به چاپ میرسد که امروزه معروف شده است به(( سفرنامه ی ناصرالدین شاه به عراق عجم__چاپ تهران دارالطباعه خاصه ی دولتی،1311هجری قمری))
اکنون با هم این دفتر را باز میکنیم و قسمت هایی از خاطراتی را که در قریه های کمره به یادگار گذاشته میخوانیم :

ناصرالدین شاه قاجار در طی مسیر سفرش از سمت محلات وارد منطقه ی کمره و برخی از روستاهای خمین شده است و همانگونه که شرح آن در ذیل آمده است نام برخی از این قریه ها را نظیر روستاهای چوگان، خوراوند، یمن، ماهورزان، روستای اره شاهی قدیم و... را ذکر کرده است.
ناصرالدین شاه در خاطرات روز چهارم وپنجم مسافرتش چنین نوشته است : امروز باید از محلات به روستای اره ((اره نام قدیمی روستای شهابیه میباشد))برویم صبح برخاستیم از دم سراپرده چون کالسکه نیست باید سواره رفت تا مسافتی پایین تر که آنجا کالسکه ها را نگاه داشته اند...بالاخره رسیدیم به کالسکه ها و نشستیم اما از آن راهی که از توی ده میرفت نرفتیم. افتادیم به راهی که به سمت غار آزادخانی میرفت ومسافت زیادی از میان کوه وتپه ها عبور کردیم...تا اینکه کالسکه های ما رسید به یک مزرعه موسوم به  گنداب از این مزرعه هم که گذشتیم طرف دست چپمان کوه ها اسب رو خوبی داشتن . به ما عرض داشتن که این کوه ها شکار خوبی دارن...معلوم شد که این ناحیه شکارگاه ضل السلطان است رودخانه ی قم هم از این نزدیکی ها میگذرد و سد محکمی در اینجا بر روی رودخانه بسته اند که معروف به سد نیم ور میباشد. اما ما به تماشای سد نرفتیم اعتمادالسلطنه وشاهزاده منوچهر میرزا رفتند عکس سد را انداخته‏ به حضور آوردند.رفتیم تا رسیدیم به قریه ی حسین آباد خمین از اینجا راه رو به جنوب شد و بادی در کمال‏ شدت بنای وزیدن گذاشت.بطوریکه از گرد و خاک چشم‏ مان جائی را نمیدید تا به حال چنین‏ گردوخاکی ندیده بودیم در این هوای منقلب میراندیم و راه گاهی تپه و ماهور بود و گاه‏ بجلگه میافتادیم ...باز همه جا طرف دست راست رشته کوههای شکارگاه که اسب‏ رو است‏ امتداد داشت.

.....فتح الله شکارچی را دیدیم که میشی در این کوههای دست‏چپ زده بود و عرض‏ میکرد گورخر هم در اینجاها دیدیم.خلاصه بعد از نهار سوار کالسکه شده راندیم.قدری که‏ رفتیم دیدیم با این باد و گردوخاک نمیتوان یکسر به منزل رفت سوار اسب شده و یک دهی‏ را از طرف دست‏چپ به مدنظر گرفته را ندیم تا رسیدیم بآنجا اسم این ده روستای زبرقان خمین است‏ یکی از سلطان های فوج کمره هم در اینجا منزل دارد که صاحب ملک و رعیت است.فوج‏ کمره هم حالا مأمور استرآباداست.اینجاها هم دیگر جزو خاک کمره است.زن و مرد زیادی از اهل ده ایستاده بودند رعیتهای اینجا خیلی معتبرند زنها همه چادر چیت قرمز و چادرهای سیاه داشتند.خانه‏ هایشان به وضع غربیی است هم خانه دارند و هم باغ و قلعه‏ معتبری دارند.خیلی آمدیم برکنار نهر آبی که از قنات جاری بود فرمودیم آفتاب‏گردان زدند و طناب هایش را به درخت بید بستند باز باد خیلی شدت داشت اما چون اطراف آفتابگردان‏ زراعت و حاصل بود.گردوخاک نبود.قنوات اینجا هم خیلی پرآب است جای خوب‏ باصفائی بود قدری استراحت کرده چای عصرانه خورده سوار کالسکه شده رفتیم به منزل.از زبرقان تا ارّه که منزل است یکفرسنگ کمتر بود

رسیدیم به روستای اره خمین ده بسیار معتبری است سید و ملا و رعیت زیادی از مرد و زن سر راه‏ بودند سراپرده و اردو را زیر دست ده زده بودند.باد هم قدری کج شده بود.در دست راست‏

راه باز دو ده دیدیم که یکی را قریه ی یمن خمین و دیگر را روستای شهر میزان خمین میگفتند این جلگه کمره‏ خیلی جلگه آباد و باصفای خوبی است.وارد سراپرده شدیم.سراپرده ی ما را کنار قناتی زده‏ بودند که 5 سنگ آب داشت و جای خیلی باصفایی بود.هوای امشب خیلی سرد بود بطوریکه توی آلاچیق هم سرد بود....

روز پنجم وششم سفر :

امروز باید به روستای چوگان خمین برویم و سه فرسنگ و نیم راه است.صبح برخاستیم آمدیم‏ بیرون ضل السلطان و جناب امیرالسلطان دم در ایستاده بودند.ساعد الدوله سردار قشون عراق‏ هم حاجی احمدخان یار احمدی چالانچولانی را که مرد معتبریست به حضور آورده بود که‏ یکصد نفر سوار ابو ابجمعی خودش را از اینجا به استرآباد ببرد...

ما هم سوار کالسکه شده راندیم.قدری که رفتیم آدل ظل السلطان آمده عرض کرد.این‏ راه جاده ی کالسکه نیست و برای بلدیت جلو افتاد و از راه دیگری که رو به شمال میرفت‏ برگشته راندیم قدری که رفتیم آبادی قلته ی خمین به فاصله پانصد زرع از دست چپ راه را دیدیم. از آنجا گذشتیم.از دم ده خوراوند و بعد از ده خوگان خمین عبور کردیم.بالاتر از خوکان پهلوی شبدرزاری به نهار افتادیم

ظل السلطان و امین السلطان در نهارگاه حاضر بودند.نهار خورده بعد از نهار قدری‏ استراحت کردیم و تا عصر همین‏جا بودیم.چای و عصرانه خورده دو ساعت به غروب مانده‏ سوار کالسکه شده راندیم از اینجا تا منزل مسافت چندانی نبود اول به روستای بلاورجان خمین رسیدیم کالسکه از توی کوچه‏ های این ده چون پیچ و خم داشت به زحمت عبور کرد از اینجا گذشته به آبادی رباط رسیدیم و بعد به روستای چوگان خمین که منزل است.این سه ده ردیف هم و 34دهی از دهستان معروف به گله زن در 15 کیلومتری خاور خمین میباشدکه نزدیک به یکدیگر واقعند که هرسه تیول محمدهادی میرزای پسر قاقون مغفور فتحعلی شاه است.خیلی دهات خوب باصفائی است.اما سراپرده‏ی ما را خیلی بالاتر از چوگان توی‏ دره برده بودند مارهای قرمز بزرگ وجانوران مختلف در اینجا داشت اما الحمد اللّه‏ بکسی آسیبی نرساند.بقدر یک سنگ آب‏ از ده چنار خمین که نیم‏ فرسنگ بالاتر از اینجاست‏ جوی کنده بسراپرده آورده بودند که آبی که از سراپرده ما میگذشت آب چنار بود...امشب‏ هوا از سردی مثل زمستان بود بطوریکه خز پوشیدیم مهتاب خوبی بود...حالا فصل گل زرد و ابتدای گل سرخ‏ اینجاهاست و خیلی هم زیاد است.

...ظل السلطان آمد به حضور و مرخّص شد که به اصفهان مراجعت کند و امشب هم‏ می‏رود به خمین دارالحکومه ی کمره که از آنجا به اصفهان برود

بعد سوار کالسکه شده راندیم،قدری که رفتیم،دست چپ به فاصله کمی سه ده بود ماهورزان،زنجیرک و نصیرآباد خمین که از آنها گذشتیم،انجدان در شمال این واقع است.

زنبق و گلهای اول بهاری که در جاهای دیگر حالا خشک و تمام شده،این‏جا الحال‏ وقت وفور آنست.آهوی زیادی هم دارد.برّه آهو هم اهل اردو خیلی گرفته‏ اند.

...ما هم سوار کالسکه شده راندیم رو به جنوب و مغرب،راه دور و درازی بود،همه درّه‏ و ماهور امّا سبز و خرم و پرگل،در طرف دست چپ از دور توی درّه  دهات سیان علیا،پندرجان وآشیانه ی خمین پیدا بودند،که باغات زیادی هم داشتند ........
این بود اختصار قسمتی از سفرنامه ی ناصرالدین شاه در طی چند روزی که در کمره بوده و از برخی روستاهای خمین گذشته است البته باید گفت علاوه بر ناصرالدین شاه دکتر فووریه طبیب مخصوص ناصر الدین شاه هم به این سفر به طور فشرده و مختصر اشاره کرده‏ است که قسمتی از آن را در اینجا باهم میخوانیم :
....بعد از طی چهار فرسخ راه از محلات به آبادی اره شاهی رسیدیم.در بین راه طرف‏ دست راست از دو تا سه کیلومتر رشته کوهی بود طبقه‏ طبقه مثل اینکه از پائین تا قله پلکان‏ منظم ساخته باشند...از جلگه خاک‏آلود ارّه به کوهستان رفتیم که حاصلخیز و پرجمعیت‏ به نظر می‏رسید،زیرا که چند آبادی مثل خوراوند، خوگان و رودبار در اطراف‏ آن دیده می‏شود.

بعد از سه ساعت راه رفتن با کالسکه در میان جاده‏های سخت و مزارع به آبادی‏ چوگان رسیدیم...از اینجا تا انجدان سه فرسخ راه است...در راه شکار زیاد است‏ چنانکه هنوز به کوه نرسیده،چند آهو از جلو ما گریختند....


اوقات شرعی

لینکدونی
میزان بازدید از سایت
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :