تبلیغات
 ابزار پرده خوش آمدگویی
به شهرآیت الله خمینی خوش آمدید
خمین وکمره - صفحه ی دوم روستای استهلک در وب خمین وکمره

خمین وکمره

نگاهی عمیق وماندگار ونگرشی کارساز به کمره ی قدیم تا خمین امروزی (( تقدیم به آقای دکتر مرتضی فرهادی،نگارنده ی منبع تاریخ کمره))

آدرس کانال های تلگرامی خمین و روستاهای تابع
 کانال های خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
کانال تلگرام روستای استهلک خمین
کانال تلگرام قریه استهلک خمین
تم باکس قالب ساز میهن بلاگ
درباره سایت
(((((((((((پویا مدیر سایت))))))))))

فرمان دادم بدنم را مومیایی نکنند، درتابوبت، طلا زیور آلات وامثال آن نپوشانند، فقط هرچه زودتر جسدم را در خاک پاک ایران دفن کنند، چه افتخاری بالاتر از اینکه بدنم درخاک پاکی همچون ایران دفن شود و ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد(((کورش کبیر)))
زنده باد ایران، زنده باد ایرانی، زنده باد وطن ، زنده باد بچه های خمین








نویسندگان
جستجو در سایت
اینجا

(((بنام خدا )))
خمین وکمره

به روستای استهلک خوش آمدید


صفحه ی دوم روستای استهلک در وب خمین وکمره

لینک  استهلک در تلگرام :
https://telegram.me/jazirehestehlak


منابع وکتب مورد استفاده : رجوع به پست ش 7  انتشار  26/ 94/5

نویسندگان:

1) Admin
2)سجاد کمانکش


با سلام :
این صفحه احتیاج به ویرایش و بازنگری دارد،
فعلا مطالب را در همین حد که هستند پذیرا باشید.
ویرایش بعدی این صفحه مدتی طول خواهد کشید.
 24 فروردین 96

 
نخست من باب روستا:
http;//khomeyni.mihanblog.com
قدمت زندگی در این منطقه ریشه در تاریخی کهن دارد وبه چندین قرن پیش باز میگردد اما در آن دوران ها روستایی درکار نبوده و مردمان آن زمان بیشتر در غارها سکونت داشته اند و یا اینکه در کوهستانهای منطقه خانه هایی از جنس سنگ برای خود بنا میکرده اند و با گذشت سال ها و قرن های متوالی به مرور زمان زندگی آن دوران ها شکل دیگری به خود گرفته ،کوه نشینی وغار نشینی کنار رفته است و در دشت روستاهایی بنا شده و دوران ها کم کم گذشته تا رسیده به امروز

http;//khomeyni.mihanblog.com
نگاهی گذرا به روستای استهلک در 70 سال پیش
درکتاب فرهنگ جغرافیایی ایران ((جلد اول صفحه ی11)) که حدود 70 سال قبل نگارش شده درباره ی روستای استهلک چنین آمده است :(( روستای استهلک،جزء دهستان دالایی  بخش خمین شهرستان محلات میباشد ، این روستا در 42 کیلومتری باختر خمین ودر 10کیلومتری راه شوسه ی خمین به اراک قرار گرفته است__همچنین نوشته این روستا در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع گشته است، از محصولات کشاورزی آن زمان غلات ،پنبه وانگور را ذکر کرده و از وجود قنات وچشمه در این روستا نیز نام برده ، ضمنا جمعیت آن زمان استهلک را هم 303 نفر و راه آبادی راهم راه مالرو ذکر کرده است.

نگاهی به آمار استهلک در سال 1335شمسی
جمعیت این روستا طبق آمارسال 1335 شمسی 203 نفر بوده است ،و در طی آمارگیری بعدی یعنی ده سال بعد، 1345 شمسی جمعیت این روستا 332نفر در 67 خانوار گزارش شده است ،این آمار در فرهنگ آبادی های کشور جلد 14 صفحه ی18 ثبت شده و در ادامه ی این آمار آمده است : (( روستای استهلک در منطقه ای کوهستانی واقع گشته ،جاده ی این روستا خاکی میباشد ،این روستا دارای دبستان هست ،آب کشاورزی اش از قنات وچشمه سار هس وهمچنین در خصوص آمارگیری از بخش کشاورزی استهلک نوشته :میزان گندم آبی این روستا 42 هکتار_ گندم دیم 44هکتار _ جو آبی 24 هکتار ودیگر محصولات این روستا 8 هکتار میباشند.
در خصوص آمار احشام این روستا نوشته : گاو وگوساله 80 راس _ بز وگوسفند 550 راس _ الاغ 40 راس در این روستا نگهداری میشود.
نگاهی به استهلک امروزی : در این خصوص باید گفت :به مرور زمان کم کم اکثر اهالی از این روستا مهاجرت کرده اند ،وبیشتر ساکن شهرستان خمین گشته اند، طبق سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1385 شمسی  جمعیت این روستا 41 نفر در قالب 9 خانوار گزارش شده است.
http;//khomeyni.mihanblog.com

نگاهی به بخش های کشاورزی و دامداری در روستای استهلک

هرچند که این روستا فعلا دارای جمعیت کمی میباشد، اما بخش کشاورزی در این روستا همچون گذشته فعال میباشد،مزارع این روستا در گذشته از دو رشته قنات ویک چشمه مشروب میگشته اند((قنات معروف به قنات رباط به طول 600 متر وقنات معروف به کریسپینه یا همان کهریز پونه بطول 400 متر وچشمه ی معروف به پیر چشمه))
لازم به توضیح میبینم ذکر اینکه امروزه با توجه به خشکسالی های پی درپی دیگر قنوات وچشمه ها جوابگوی بخش کشاورزی نبوده اند بنابراین چندین حلقه چاه عمیق نیز در مزارع این روستا حفر گشته است، واین خود باعث بهبود بخشیدن به بخش کشاورزی گشته است
از محصولات معروف این روستا میتوان بیشتر به ((گندم و جو  و لوبیا ))اشاره کرد، همچنین این روستا دارای باغات نیز میباشد که از انگور،گردو ، بادام ، زردآلو و...میتوان نام برد.
بخش دامداری : بخش دامداری در این روستا نیز فعال میباشد اما دامداری این روستا همچون گذشته نیست، امروزه دامداران کمی در این روستا مشغول دامداری هستن و خیلی کم گاوشیری در استهلک نگهداری میشود و اکثرا دامداران این روستا مشغول پرورش گوسفند وبز میباشند
صحرای عظیم استهلک : استهلک دارای صحرا وبیابانی وسیع وپهناور میباشد در زمانهای گذشته آقامحمدخان ((از خوانین معروف این روستا))تا حدامکان اراضی وصحرای این روستا را وسعت بخشید .روستای استهلک با توجه به اینکه درست در جنب رشته کوه الوند واقع گشته و از طرف دیگر هم به رشته کوه شیرخانی وهمچنین به چشمه وسدآب براحتی دسترسی دارد،منطقه ای مناسب وآرام میباشد برای پرورش ونگهداری گله های گوسفند ودیگر احشام .
((در این خصوص لازم به توضیح است درقسمت شمالی این روستا رشته کوه معروف به شیرخانی واقع گشته و در قسمت جنوبی و متصل به این روستا نیز رشته کوه معروف به الوند قرار دارد
سدآب روستای استهلک
http;//khomeyni.mihanblog.com
 این سدآب که از چشمه ی معروف به پیر چشمه تامین میشود، در سال 1385 شمسی در ابتدای ورودی این روستا احداث گشته و ضمن اینکه منظره ای زیبا به روستا بخشیده باعث رونق بخشیدن به بخش های کشاورزی میباشد وهمچنین مکان مناسبی برای سیراب شدن احشام  وگله های گوسفند میباشد و از هدر رفتن بیهوده ی آب در فصل زمستان جلوگیری میکند.

تپه ی روستای استهلک ((آثارملی)):
درست در وسط دشت پهناور استهلک دو تپه ((کوه کوچک _کوه پایه )) قرار گرفته اند که این خود باعث زیبایی دشت استهلک گشته است...
این تپه ها مربوط به سده های میانه ی دوران های تاریخی پس از اسلام میباشد ضمنا این اثر تاریخی در مورخه ی 20 اسفندماه سال 1385 خورشیدی با شماره ثبت 18024 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
متاسفانه عکسی که از این قسمت تهیه کردیم کیفیت خوبی برای درج بر روی سایت را نداشت .

چشمه ی مقدس روستای استهلک

http;//khomeyni.mihanblog.com
چشمه ی آبی که در تصویر مشاهده میکنید،در جنب روستای استهلک قرار دارداین چشمه از کوهستان جاری میشود وآب سد این روستا را تامین میکند، این چشمه از زمانهای گذشته تا کنون معروف به ((پیرچشمه))میباشد ،این چشمه ی آب چشمه ای مقدس ومتبرک میباشد ، درکنار این چشمه نیز سنگ مقدسی قرار گرفته که جایگاه و احترام خاصی دارد ،تصویری از این سنگ مقدس تهیه شده نگاه کنید به تصویر زیر
http;//khomeyni.mihanblog.com
اکثر افرادی که برای گردش وتفریح به این منطقه میایند از پیرچشمه وسنگ مقدس نیز بازدید میکنند وبه نیتی که در بین اهالی منطقه از گذشته تا به امروز رایج است سنگ کوچکی از اطراف این سنگ برمیدارن و به قصد گرفتن حاجت به این سنگ مقدس میچسبانند ، نمونه ی این سنگ مقدس ،سنگ مقدس دیگری در روستای طیب آباد جنب امامزاده میباشد که انشاءالاه درآینده مطالب و محتویاتش در این سایت ثبت میشوند...
پیرچشمه وسنگ مقدس که در جوار هم قرار گرفته اند،هزاران رمز و راز را از زمانهای گذشته را در دل خود جای داده اند، که ما از آنها بی خبریم...
لازم به توضیح است درباره ی پیرچشمه و این سنگ مقدس حکایت های بسیاری در بین اهالی موجود است که از زمانهای گذشته بجای مانده اند اما متاسفانه فعلا در این خصوص  اطلاع چندان دقیقی که قابل ثبت باشد در اختیار نداریم.

تغییراتی در منطقه ی استهلک :
 با توجه به اینکه اکثر اهالی به مرور از این روستا مهاجرت کرده اند، روستای استهلک بهمراه بافت قدیمی و زیبای خود مدتی در سکوت وآرامشی عمیق فرو رفته بود اما از سال 1385شمسی که سدآبی در ابتدای این روستا احداث شد وبا توجه به بافت قدیمی روستا ازیک طرف و زیبایی های طبیعتش از جمله رشته کوه الوند،چشمه ی آب و...از طرف دیگر این روستا مورد توجه بسیاری از گردشگران قرار گرفته است، واین خود باعث شده سالانه افراد بسیاری از این روستا بازدید کنند
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com
به تصاویر زیر نگاه کنید،یک منظره ی طبیعی وزیبا میباشد
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com
اما بهرحال شنا کردن در آب سد این روستا واقعا خطرناک است، چون آب این سد به دلایلی سنگین میباشد وبا آب استخر خیلی فرق دارد واصلا مناسب برای شنا نیست ، درضمن مارهای سمی وخطرناکی از کوه وبیابان داخل این سد میآیند و ماندگار میشوند و این خود میتواند باعث خطر مارگزیدگی شود
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com

آرامگاه قدیمی برخی از گذشتگان در استهلک :

رسول خدا فرمود هرکه در قبرستان این دعا را بخواند :
لا إلاه الاالله وحدهو لا شریک له لهو الملک وله الحمدوهو علی کل شی ء قدیر
خداوند به حرمت این دعا روشن فرماید کلیه ی آن قبور را و بیامرزد گوینده ی این کلمات را ...
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com
http;//khomeyni.mihanblog.com

درپایان :مخاطبین و کاربران محترم در صورتی که درباره ی این صفحه هر گونه نظر، دیدگاه و یا مطلبی دارند، با مراجعه به پست شماره ی23در صفحه ی اصلی سایت میتوانند دیدگاه خود را در بخش نظرات ثبت کنند.
دوستانی که اطلاعاتی درباره ی تاریخ وگذشته ی استهلک ...دارند ومایلندمطالبشان در این صفحه ثبت گردد میتوانند مطالب خود را در بخش نظرات پست شماره 23 درج کنند، پس از تایید شدن مطالبشان توسط ادمین در صورت وجود هرگونه اطلاعاتی درباره استهلک اطلاعات با نام خود ارسال کننده به این صفحه منتقل خواهد شد.
اما چنانچه تمایلی به ذکر نام خود ندارند میتوانند از نام های مستعاری ((همچون ناشناس و...)) استفاده کنند

باتوجه به اینکه مطالب روستای رباط علیا متصل و تکمیل کننده ی مطالب روستای استهلک است به شما پیشنهاد میشود از صفحه ی روستای رباط نیز بازدید کنید
ضمنا پستهای شماره 15 و18 نیز برای مطالعه پیشنهاد میشود.

کانال تلگرام روستای استهلک به آدرس زیر در تاریخ  18 بهمن 95 ثبت شده است:

https://telegram.me/jazirehestehlak 
این آدرس در وب خمین وکمره نیز لینک شد.








مطالب پایین در طی ویرایش های بعدی مورد استفاده در صفحه ی استهلک قرار خواهند گرفت:



16)) برگی از خاطرات سفر موسیو چریکف((نماینده ی دولت وقت روس))در کمره و خمین

منتشرشده در مهرماه 95

موسیو چریکف یک فرد نظامی و روسی نژاد میباشد که در سال 1850میلادی ((یعنی در حدود 168 سال پیش)) به ایران زمین سفر کرده است. اگر اشتباه نکنیم او را باید سومین سفرنامه نویس و جهانگردی دانست که از کمره عبور کرده و در این خصوص دفتر خاطراتی برای ما به یادگار گذاشته است .
 در اینجا لازم به توضیح است که موسیو چریکف در آن زمان نماینده ی دولت روسیه در کمیسیون تعیین حدود ایران و عثمانی بوده و با توجه به اینکه فردی نظامی هم بوده در طی سفرش به نواحی مختلف ایران مسایل و راههای منطقه را بیشتر از نظر نظامی بیان کرده است.
موسیو چریکف در سفرش به استان اصفهان ،هم به هنگام رفتن به اصفهان و هم موقعی که از اصفهان بر میگشته ،از کمره و خمین عبور کرده و در این مورد شرحیات دقیق و مسبوطی به یادگار گذاشته است .
مسیو چریکف در سفرش از بروجرد به اصفهان از روستاهای هفته و عمارت ، روستای ارمنی نشین لیلان و شهر آن روز خمین گذشته است و در مسیر برگشتن از راه روستای ورچه به سلطان آباد اراک رفته است.
در خاطرات چریکف آمده است : ازده خرم‏ آباد الی خمین پنج فرسخ ملاحظه شده است.این مسافت را ما در هفت ساعت و پانزده دقیقه طی کردیم.و دو ساعت بعد از آن به رباط آمدیم.هنگامی که‏ داخل ده شدیم،سر راه،سمت چپ،قبرستانی که سنگ‏های آن از آثار قدیمه است، ملاحظه نمودیم.طول یکی از ان سنگ‏ها دو ارشین و نیم بود و به خط کوفی نوشته شده بود. ولی فقط تاریخ آن را تشخیص دادیم که از سنه ی ششصد و هجده هجری بود که مطابق است‏ با هزار و دویست و چهل عیسوی.از زمانی که طایفه ی سلسله ی سلجوقشاه سلطنت می‏کردند سنگ دیگر مانند تابوتی بود که روی او نوشته و منقش و حجاری شده بود.ولی از وضع او چنان معلوم می‏شد که آن سنگ از ایام قدیم نیست.طرح جدیدی داشت.در این قبرستان‏ سنگ‏های دیگر نیز بود که مانند سنگ‏های قبرستان بود،ولی به نظر چنان می‏آمد که‏ یک‏پارچه نبودند.در همان ده،در طرف دست راست،در درب خانهء اولی،چند سنگ‏های‏ بزرگ تراشیده وحجاری شده،ماندد دو خوابگاه تخت،بر روی هم گذارده بودند.ولی وقتی‏ که داخل آن خانه شدیم،سنگ‏هایی دیدیم که از سنگهای اول بهتر و مرغوبتر بوده و در کمال‏ صفا نیز حجاری شده بود.دو سنگ به جهت تکیه‏ گاه آن بود،که چهار آرشین طول و یک‏ آرشین و نیم عرض داشت،و قطر آن شش گره بود.خطوط روی او به خط کوفی نوشته و حجاری شده بود.در روی یکی از آن سنگ‏ها بدین مضمون نوشته شده بود.((بسم اله‏ الرحمن الرحیم فرمود که این بنا را برپا نماییم))باقی خطوط خوانده نشد. سنگ‏ هایی که برای نشیمن گاه آن تخت،حجاری شده بود،همچنین به خطوط خفی‏تر نوشته شده و حجاری شده بود.قدری دورتر،سنگ دیگری بود که صورت دو شیر در آن حجاری شده بود،لکن خیلی بدترکیب حجاری کرده بودند.این سنگ ‏ها از جنس سنگ‏ هایی است که ما در تخت‏ جمشید دیده بودیم.


یک پیرمردی از ساکنین آنجا ذکر کرد که بنای این ده از سی سال قبل گذارده شده‏ است.و این سنگ‏ها را از زیر خاک درآورده،از جایی که به هیچ‏وجه من الوجه آثار و علامات ساخت قدیم دیده نم ی‏شد.از قراری که ذکر کردند،مردم قدیم ساکنین این ده، که اجداد مردمان حالیه ی آنجا حساب می‏شوند از طایفه ی لزگی‏ بودند و آنها را امیرتیمور گورکانی کوچانیده بدین صفحه آورده است،و لهجه ی آنها مانند لهجه ی جغتائی است.ساکنین ده عمارت و ده خرم ‏آباد((به اصطلاح محلی به این روستا خرما آباد نیز میگویند)) نیز به زبان ترکی حرف می‏زنند،لکن آنها شیعه‏ می‏باشند.کوههای دره که تمام می‏شود جای مسطحی دارد،که محال کزاز از محال کمره‏ مجزا می‏شود.در این جای مسطح نزدیک به جاده،ده لیلی آباد است،و ساکنین آنجا چهل خانوار از ارامنه می‏باشند.در نزدیکی این زمین مسطح،سه پارچه دهات دیگر نیز معلوم‏ گردیده،و به نظر می‏آید.ساکنین آن دهات نیز ارامنه می‏باشند.و در هر دهی پانزده‏ خانوار ساکن می‏باشند.در این چهار پارچه دهات،هشتاد و پنج خانوار از ارامنه هستند،و اینها از نوه و نتیجه ی آن ارامن ه‏ایی هستند که شاه عباس از جلفای کنار رود ارس کوچانیده و به‏ مکانهای متعدده ایران آنها را ساکن نموده است.اسامی این سه ده مزبور از قرار تفصیل‏ است:داود آباد و کنه‏لر((منظور روستای فعلی کندا میباشد که به گویش ارمنی به آن کنهلر میگویند))،و کرچی باشی‏((منظور روستای قورچی باشی فعلی هست))

در ده لیلی آباد((منظور روستای لیلان امروزی هست))کلیسای کوچکی است که دو نفر کشیش دارد که آنها در تحت‏ حکم خلیفه ی اصفهان می‏باشند.کوه موسوم به آشناور((منظور روستای آشناخور امروزی هست))حدی است در محال سیلاخور و گلپایگان.دره ی قره کاریز از ده حصار الی محال کمره ممتد است.از لیلی آباد بدان طرف، در این زمین مسطح و کوه‏ هایی که این زمین را احاطه کرده‏ اند،دهات بسیاری می‏باشد.در آن قلع ه‏ای است موسوم به محمد آباد،و آن قلعه با چند پارچه دهات دیگر واقعه در آن جلگه، محال فریدون خان یاور خوانده می‏شود.در دور این دهات دیوارهای مرتفعی کشیده شده و در زاویه ی بعضی از دیوارهای دهات برجی ساخته شده است،که اولاد خان مزبور در آنجاساکن می‏باشند.همه ی  اهل دهات مذکور از اولادان خان مزبور کمال رضایت را درباب‏ سلوک و رفتار آنها دارند.بخصوص ارامنه،زیرا که آنها نسبت به اصول دین ارامنه کمال‏ احترام را ظاهر می‏دارند.ولی احتمال می‏رود،از ترس سلیمان خان،حاکم لرستان،است، که این‏طور با ارامنه رفتار می‏نمایند.زیرا که او نیز ارمنی است.مالیات محال کمره یکصد و بیست تومان است.عمده ی نقطه ی این محال خمین است،و حاکم معین منفردی دارد.دو سال‏ قبل عبور کردن از اینجا ممکن نبود،خاصه از برای فرنگی‏ ها؛زیرا که لرها همه راه را تاخت‏ و تاز کرده،به سرقت خود کمال مراقبت را داشتند،و این محال نیز از دست لرها همیشه‏ معذب بوده‏اند.بعد از فوت محمد شاه،لرها،ولایت رازیاده از حد مغشوش کرده‏ بودند.در این ضمن سه هزار نفر سواره و پیاده را جمع‏ آوری کرده مستعد قتال و جدال مردمان‏ اهل کمره گردیدند.لکن خود فریدون خان ساکنین دهات را از آن جمله نیز احضار کرده، سیصد نفر سواره و پیاده جمع کرد،و آنها را در تنگه ی کوهی که محل عبور لرها بود،متوقف‏ کرده،و آنها نیز انتظار ورود لرهای بی سروپا را داشتند.ولی لرها از تهیه و تدارکات‏ فریدون خان که مطلع گردیدند،از ترس و بیم،سد خیال باطله ی آنها شده و روی به جمیله و همدان رفتند.

خمین از دور چشم‏انداز خیلی خوبی دارد.باغات در آنجا فراوان است.از دور کوه‏ الوند،که پوشیده از برف است،و کوه انگشت لیس نیز دیده می‏شود.ساکنین آنجا پانصد خانوار می‏باشند،و اکثر درب خانه‏ ها سنگی می‏باشد.

گلپایگان چهار فرسخی خمین واقع است.این مسافت را ما در پنج ساعت و نیم طی‏ کردیم.این راه از پهلوی دره می‏رود،و از وسط کوههای الوند و انگشت لیس.از مکان‏ مرتفعهء آنها،عبور می‏نماید.راه به قرار سه ساعت سربالا می‏رود،و در اینجا حدود کمره و گلپایگان شمرده میشود...

از کوه الوند،حرکت دادن توپخانه ممکن است،ولی عراده‏های بزرگ در کمال‏ سختی و اشکال عبور می‏نماید...این کوه ها همیشه محل دزدها بوده است،مگر دو سال قبل‏ دزدی و تاراج در این کوهها موقوف شده است...

وقتی شهرت داشت که قاطر خوب در محالات کمره یافت میشود و حالا این مسئله در تنزل است.

چریکف در فصلئز اصفهان به همدان می‏نویسد:

از اصفهان به همدان از راه خمین و سلطان‏ آباد و حصار می‏رود...ا زخمین به‏ سلطان‏ آباد((منظور اراک هست)) دو راه دارد،یکی از سمت یسار،و دیگری از طرف یمین.راه یسار از این قرار است:

از خمین الی رباط پنج فرسخ است.از رباط الی عمارت پنج فرسخ می‏باشد.از عمارت الی سلطان‏ آباد هشت فرسخ است،که جملتان از خمین الی سلطان‏ آباد هجده فرسخ‏ می‏باشد.

راه یمین از این قرار است:

از خمین الی درچه‏ سه فرسخ است.از درچه الی هلی‏ چهار فرسخ است.از هلی‏ الی سلطان آباد چهار فرسخ است.جملتان از خمین الی سلطان آباد یازده فرسخ می‏باشد.از گلپایگان به همدان دو راه دارد،یکی از سمت یسار،دیگری از سمت یمین می‏باشد.راه‏ سمت یسار از این قرار است:

از گلپایگان الی ده خرم‏ آباد شش فرسخ است.از ده خرم‏آباد الی عمارت سه فرسخ از عمارت الی حصار چهار فرسخ،از حصار الی پری چهار فرسخ،از پری الی دولت‏آباد چهار فرسخ.جملتان از گلپایگان الی همدان سی و سه فرسخ می‏باشد.

حدود محالات کمره از این قرار است:

از طرف مغرب کوه آشناور،از طرف شمال مخروبه ی مهالک و ده‏پائی‏ از طرف‏ شمال مشرق کوهی که از ده فرسخی نمایان است،و از طرف جنوب کوه الوند می‏باشد.

اطلاعاتی که ما از کدخدای ده درچه‏ ((منظور روستای ورچه میباشد))حاصل کردیم از قرار تفصیل ذیل است:

دو سال قبل طایفه ی بختیاری درچه را خراب کرده‏اند.در سنه ی هزار و هشتصدو چهل و هفت عیسوی،وقتی که خبر فوت محمد شاه انتشار یافت،اهل ده درچه می‏دانستند که‏ کوهستانی‏ های آنجا به طرف ده مزبور تاخت خواهد آورد،و بدین واسطه به جهت حفظ و حراست خود مشغول تهیه و تدارکات لازمه بودند،از جمله تفنگ و باروت می‏خریدند،و دیوارهای اطراف ده را به طور مضبوط تعمیرات می‏نمودند.لکن بختیاری‏ ها فرصت نداده‏ روز دیگر در زیر دیوارهای مزبور بیش از یکهزار نفر حاضر و آماده،مکمل و مسلح بودند. ساکنین ده مزبور به چند خان ه‏ای که دیوار داشت،پناه آورده خود را محفوظ نمودند.

از اهالی ده برای مقاتله و مجادله با یکهزار نفر بختیاری،فقط دوازده نفر تیرانداز پیدا شد.ولی این دوازده نفر با قلت جمعیت،به کثرت طایفه ی اشرار بختیاری فایق آمده نگذاشتن که آنها وارد قریه ی مزبور بشوند؛و در هنگام جنگ و جدال از اهل درچه ی مزبوره شش نفر کشته گردید.و از طایفه ی لرها بیش از شش نفر مقتول شد.بعد از اینکه آتش این فتنه فرو نشست،بختیاری‏ ها راه فرار را گرفته به منزل خود معاودت نمودند.چند وقت بعد،هفت هزار نفر لر برای غارت کردن این ده آمدند.چون اهالی ده مآل این جنگ را می‏دانستند که به‏ کجا خواهد کشید،قبل از وقت از ده خارج شده به قلعه ی آندوم ((محل امروزی این قلعه معلوم نیست)) که در نیم فرسخی ده‏ بود،رفتند،و از آنجا به طایفه ی  لرها فایق و غالب آمده به مکان اولی خود،که درچه باشد، معاودت نمودند.لکن بختیاری‏ ها ده مزبور را خراب کرده،حتی المقدور آنچه از اموال‏ درچه به دست آورده،به یغما بردند.در وقت این اجماع،لرها بعد از فراغت از قریهء درچه، دهات دیگر را در مدنظر گرفته بالاجماع قصد آنجا نموده به قدر قوه آنجا را نیز خراب کرده و اموالشان را بردند.بعد از اینکه عالی حضرت ناصر الدین شاه بر تخت سلطنت جلوس فرمود،و جمیع طرق و شوارع و راه‏های بعیده امن شد،کدخدای درچه برای اخذ اموال منهوبه به‏ تهران رفته که شاید راهی برای حصول مقصد و استرداد اموال اهالی قریه به دست بیاورد. لکن نوکرهای میرزا تقی خان امیر،از کدخدای مذکور برای اطلاع دادن به امیر یکصد تومان‏ وجه می‏خواستند.کدخدا هم این مبلغ را نتوانست ادا نماید.لهذا زحمت او بیهوده گشته، ممکن نشد که از برای سکنهء ده درچه کاری از پیش ببرد.بعد از مدتی سلیمان خان که‏ هیچ وقت به طایفه ی لرها اعتنایی نداشت،پانصد تومان وجه نقد برای مدد معاش قریه از طایفه ی لرها وصول کرده به آنها تحویل داد.

نهم ماه نوامبر=ده درچه از ده کواره،شش ساعت مسافت دارد.از ده درچه به‏ سلطان‏ آباد ((منظور از سلطان آباد اراک میباشد))دو راه است،یکی از سمت یمین،و دیگری از سمت یسار.راه طرف یمین از این قرار است:

از درچه الی میدانکه‏ نیم فرسخ،و از میدانکه تا هلی‏ (گیلی)یک فرسخ و از هلی الی‏ سوارآباد یک فرسخ است.از سوارآباد الی سلطان‏ آباد سه فرسخ است،ولی از کوه باید عبور نمود،و دهات این راهها معمور و آباد نمی‏ باشد.

راه یسار از محال قره کهریز عبور می‏نماید و از محال کزاز می‏گذرد،و در بین راهها کوه‏ ندارد.سکنه ی این محال ترک می‏باشند و زبان ترکی حرف می‏زنند.از درچه الی آن‏دزیا((منظور روستای اندرپا میباشد)) یک فرسخ است.از آن‏دریا الی گل‏تپه یک فرسخ است.از گل‏تپه الی ذین کبود((دینی کبود از دهستانهای اراک میباشد))یک‏ فرسخ است.از دین کبود تا گلشن‏ آباد یک فرسخ است.از گلشن‏ آباد الی کواره نیم فرسخ‏ است از سه ده الی سلطان‏آباد یک فرسخ است.جملتان از درچه الی سلطان‏آباد شش فرسخ‏ و نیم می‏باشد.........



14)) برگی از خاطرات سفر اوژن فلاندن((دانشمند وجهانگرد اروپایی)) در ناحیه ی کمره

منتشر شده در اردیبهشت 95

اوژن فلاندن دانشمند وجهانگرد بزرگ فرانسوی در دوره ی حکومت محمد شاه قاجار یعنی در سال1219تا 1221شمسی یعنی در حدود 174 سال پیش بهمراه ‏ هموطن هنرمند خود به اسم ((پاسکال گست))به ایران آمده است و از آثار تخت جمشید شیراز وهمچنین  نقش رستم و برخی دیگر جاهای تاریخی ایران دیدن نموده و در این رابطه دفترخاطراتی برای ما به یادگار گذاشته است. در اینجا ما با هم دفتر خاطرات این دانشمند اروپایی را باز کرده و قسمتهایی که مربوط به ((سرزمین کمره خمین و قریه های خمین)) میباشد را مطالعه میکنیم"

اوژن فلاندن جهانگرد بزرگ اروپایی در مشرح سفرش از اصفهان به همدان در رابطه با ((ناحیه ی کمره))نوشته است "
روز چهارم به ناحیه‏ای به مراتب بهتر و خوبتر رسیدیم پس از عبور از دو دهستان‏ ((جوجیه و تکیه به کوخه ))رسیدیم.این دهستان بر اراضی زیاد مسلط است دورش باغاتی‏ زیاد و با جریانهای دائمی آب احاطه کرده و به یک ساعت زاه از شهر کوچک گلپایگان‏ و بپای کوهی بلند ((کوه الوند گلپایگان که بین خمین وگلپایگان است))که در پشت آن کوههای پر برف لرستان است قرار گرفته کدخدای‏ کوخه ما را به خانه ی سایه‏ دار برد

این ناحیه از بهترین محلات است و آب فراوان دارد و چمن‏زارهایش بحدّ وفور و چهارپایان به ویژه مادیان و کره اسب در آن بچرا مشغولن.این محل حاصلخیز و پرجمعیت‏ است.از برابر چهارده دهستان گذشتیم دردسر داشت که اسم جملگی را یادداشت نمایم...تا این محل از غلامان امتنان و اطمینان داشتیم امّا در کوخه‏ ((گوگه))دانستیم میتوانند با همین عنوان غلامی شاه و مهماندار خطراتی برای ما درست کنند که هیچ‏ حدس و فکرش را نمیتوان کرد.این خطر سازی هادر((کومی))ظاهر شدند.((منظور جهانگرد اروپایی از کومی خمین است))سواران شاه با مردم دهات خوب رفتار نمیکردند و اغلب کار به بی ادبی  و فحاشی می‏رسید.در اثر داشتن فرمان‏ میخواستند به جبر و زور اهالی را وادار به پذیرائی فرنگیان وخارجیان که مهمان شاه هستن بنمایند.از این رو با رؤسای بیچاره با ((زور و تکبر و نوعی غرور))رفتار میکردند.

موقعی که به ((کومی))رسیدیم رسول بیک از مردی خواهش کرد راه کاروانسرا را به او نشان دهد تا اینکه در این محل کمی استراحت و آرامش داشته باشیم به خاطر اینکه به خودش دردسر ندهد یا در نتیجه حرف زدن رسول بیک با تحقیر باو،میانشان مشاجر و درگیری پدیدار شد و کلمات زشت و

فحش ردوبدل گردید.غلام که نمی‏توانست ببیند در مقابلش کسی ایستادگی می‏نماید ریش دهاتی بیچاره را گرفته با حالی که اسبش را بتاخت می‏برد با خود همراه برد.در اثر این واقعه فریادهای مرد بلند شد و اهالی را بکمک خود طلبید.

در یک آن واحد همگی اهل ده جمع شدند.غلام دوم که چنین دید بکمک همکارش‏ رفت.در اول بیانات با فحش و ناسزاآغازشدند و کم کم ضربات شلاق هم بمیان امد دور دو غلام ما را جمعیت حلقه گرفت و زدوخورد شدیدی شروع شد ...  غلام جوان تفنگش را بدست گرفته می‏خواست به بدبختی نشانه رود که خود را به درون معرکه انداخته عده‏ ای را با حرف تسکین داده و دیگران را با خوشروئی و مسالمت بدور بردم.به سواران هم دستور دادم‏ دست بردارند و تفنگ ها را از دستشان گرفتم بزودی درگیری خاموش شد...

وقتی ساکنین محل دیدند من از غلامها طرفداری نمیکنم ساکت شدند بعلاوه ترسیدند مبادا سروصدائی بلند شود و بگویند سر از فرمان شاه پیچیده و به عواقب وخیمی گرفتار شوند.

....خلاصه اینکه شب فرا رسید و آسمان همچون چادری سیاه بر روی زمین گستره شد ما در این شب در روستای ارمنی نشین لیلان که از قریه های کمره است  خوابیدیم...روز ششم وضعیت زمین‏ تغییر یافت.به دهستانی رسیدیم که تنها چند زن و پیرمرد داشت.بما اظهار داشتند کلیه‏ شوهران و برادرانشان را شاه بخدمت سربازی برده است.

در راه چندین خرابه ی باستان وقبرستان دیدیم که سنگ های زیبا و متحجر با عبارات کوفی خیلی نفیس  میداشت.اقوال متعدد درباب پیدایش این محل گفته میشود از جمله‏ یادبود دهستانی بزرگ که خرم شاه تاسیس کرده است.اکنون نامش بقریه‏ ای کوچک که به‏ نزدیکی همین خرابه‏ هاست و قریه ی خرم آباد نامیده میشود باقیمانده است.((منظور نویسنده  خرابه های باستان وقبرستانهای روستاهایی همچون استهلک ،رباط سفی و رباط علیادبوده است، ضمنا قریه ی خرم آباد که از آن نام برده شده است در همسایگی روستای رباط علیا قرار گرفته است .جهت دریافت اطلاعات تاریخی بیشتر در اینباره رجوع کنید به سمت راست صفحه ،دفتر ثبت اطلاعات روستایی و بر روی گزینه ی روستای رباط معدن تاریخ وتمدن خمین کلیک نمایید))

شب در باغی باسم عمارت چادر زدیم...از عمارت به خادمگاه که از آن مستقیما جاده ای از تبریز به اصفهان میرود و از ساوه میگذردرسیدیم...((عمارت و قدمگاه از روستاهای حاصلخیز و سرسبز استان مرکزی میباشند که مطعلق به اراک و در حوالی شازند واقع شده اند.))

اوژن فلاندن در بازگشت از کرمانشاه از طریق کنگاور و نهاوند و بروجرد باز از همان راه‏ عمارت به گلپایگان و خوانسار و از آنجا به اصفهان باز میگردد اما اینبار دیگر در دفتر خاطراتش هیچ نامی از ((کومی = خمین امروزی))نبرده است!!!

پس از  گذشت ده ساعت به دشت مزار خاتون وارد شده نزدیک ده ای به این اسم چادر زدیم. فردا پس از اینکه تنگه‏ هایی چند را گذشتیم به بالای دشت وسیع قدمگاه که پیش از ورود به همدان از آن گذشتیم رسیدیم از دفعه بپای کوههائی که به سمت جنوب است آمده‏ایم. از دهکده‏ های بسیاری گذشته در عمارت که دو ماه پیشتر بدان توقف کردیم استراحت‏ کردیم.

...در عمارت رفتیم موسیوگست مریض شد...روز بیست و هفتم مسافت خیلی کمی‏ را پیموده روز بیست و هشتم حالش کمی بهبودی یافت ولیکن برای اینکه بدتر نشود بیش از دو ساعت به پیش نرفته در دهکده ی ارمنی نشین لیلان که در سفر پیش شب را در آن بسر بردیم‏ متوقف شدیم.هنوز پیاده نشده عده‏ای را از دور دیدیم پیش میآیند.در جلوی آنها یک نفر اروپائی بنظر می‏رسید.با چادری سبزرنگ سرش را پوشانیده تا از آفتاب در امان باشد...این‏ شخص((موسیو لوبارون  ))بود که در موقع عزیمت ما با سرهنگ دوهامل در اصفهان‏ ماند.

...موسیو لوبارون بود هم مانند ما در للیان بماند...چند بلدرچین کشته گوشت آنها را لای پلو قرار دادیم...فردا صبح دست همدیگر را فشرده خداحافظی کردیم.موسیو لوبارون بسمت همدان و ما بطرف اصفهان رفتیم ...موسیوگست حالش بد و تبش شدید گشت.راهی را که باید پیمود، بدبختانه طویل و پرمشقت است.از کوهی بلند گذشتیم که بسربالائیش حال مریض‏ سخت‏تر شد سپس بپای کوهی در((کوغه))رسیدیم و کمی ایستادیم.

امّا در این موقع تنها پای کوه را میدیدیم هیچ چیز دیگری نشان نمیداد به نظر من‏ بسیار قشنگ آمد سنگهای عظیم بر روی گودالهای تاریک آویزان و تخته‏ های مرمر سیاه با خطوط زرد و نقشه‏ های مختلف روشن و تاریک در هر قدم و بهر پیچ جاده نمایان میشدند. پنج ساعت پرمشقت از جاده این کوه گذشتیم.سپس از روی پلی که بر روی رودخانه عظیم‏ است و این رود بسمت شمال میرود عبور کردیم.از طرف دیگر رود شهر کوچک گلپایگان است شب را در آنجا ماندیم.....((((سفرنامه ی اوژن فلاندن به ایران،ترجمه ی حسین نور صادقی،تهران سال 1356، انتشارات اشراقی ،چاپ سوم ص174))))











اوقات شرعی

لینکدونی
میزان بازدید از سایت
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :